Moving time  bir saat 37 dakika

süre  3 saat 25 dakika

Koordinat sayısı 3401

Uploaded 22 Şubat 2018 Perşembe

Recorded Şubat 2018

  • Rating

     
  • Information

     
  • Easy to follow

     
  • Scenery

     
-
-
1.203 m
890 m
0
9,0
18
36,09 km

104 kere bakıldı , 1 kere indirildi

yer  Hādīshahr, East Azerbaijan (Iran)

برای انجام کارهای بزرگ و ارزشمند حتما لازم نیست در جایگاه ویژه ای باشی . بعضی وقت ها پیش می آید و کسانی را می بینی که با کمترین ها ، بهترین ها را ساخته اند . و کم پیش می آید کسای که راه درست و منطقی را در پیش گرفته اند نتیجه خوبی نگیرند . اینها را مقدمه ای می گویم برای ورود به بحث اکوموزه گلفرج .
شاید خیلی از ما در ذهنمان همیشه برگه هایی از تاریخ شهر و دیارمان را ورق زده ایم و در هر بار مرور خاطرات و روایت آن از زبان بزرگترها ، آرزو کرده ایم کاش امکانی وجود داشت تا بتوان این تاریخ را حفظ کرد و برای آیندگان به یادگار گذاشت . از همان هایی که شاید امروز دست یابی به آنها سخت نیست ولی در سال های آینده و دهه های آینده فراموش خواهند شد و دیگر نمی توان اثری از آنها یافت . نمونه آنها را زیاد دیده ام و زیاد دیده اید . آنهایی که همشهری و هم منطقه ای ما هستند به یاد دارند سنگ قبر های مهرام را . روستایی از روستاهای هریس که سر راه اکوزداغی است و کوچکتر که بودیم در هر بار سفر به این کوه ، کنار این قبرستان سنگ قبرهای قدیمی و مجسمه گونه آن را می دیدیم و لذت می بردیم . آخرین باری که به این منطقه رفتم چیزی از آنها نمانده بود . قبرستان قدیمی هم پر بود از چاله هایی که به طمع طلا و جواهرات کنده شده بود .
روستای گلفرج هم روستایی از همین روستاها است . ولی برای این روستا تصمیم یگرفته اند که باعث شده است جریان تند تخریب آثار تاریخی ف روند کندتری به خود بگیرد . اکو موزه ایجاد کرده اند . راستش تا قبل از اینکه از این موزه بازدید کنم عبارت اکوموزه را نشنیده بودم . بعدا هم مفهومش برای من ، همان چیزی شد که آنجا دیده بودم . الان که این متن را می نویسم وسوسه می شوم که در مورد معنی لغوی ان سرچی بکنم ولی به ادامه داستانمان بپردازیم و ذهنمان درگیر همان موزه گلفرج باشد بهتر است .
روزی که جلفا بوم تصمیم گرفتم با دوچرخه سری به گلفرج بزنم . گلفرج در گذشته ای نه چندان دور از روستاهای بزرگ و مهم جلفا بوده است . از هادیشهر حدود 25 کیلومتر فاصله داد و در مسیری که جاده جدید خوی احداث شده و در گوشه منطقه حفاظت شده مراکان قرار دارد .
به راه افتادم . این ورها بوی بهار می آمد . زمین سبز شده بود و می شد رد پای تغییر فصل را در کنار باد سردی که هنوز رنگ زمستان داشت حس کرد . به گلفرج که رسیدم تصوراتم در مورد این روستا منقلب شد . از روستایی که آوازه ای داشته چیزی نمانده که بتوان آن را روستا نامید . مجموعه بسیار بزرگی از خانه هایی که رها شده اند و رنگ کهنگی و تخریب گرفته اند . گشتی در ده زدم . شاید تعداد خانه هایی که سکنه داشتند و سر و شکلشان را حفظ کرده بودند یک دهم خانه های ویران هم نبود . شاید هم بود ولی خانه های ویران بیشتر تو ذوق می زد .
از مردی که با گوسفندانش مشغول بود سراغ موزه را گرفتم . نشان داد و گفت بسته است . رفته شهر . طول می کشه بیاد . ساختمان موزه ساختمان تر و تمیزتری بود . بیشتر به مدرسه می ماند . شاید هم مدرسه ای بوده که خالی مانده و موزه اش کرده اند . سعی کردم یادم نرود و از مسئولش بپرسم که در نهایت هم نپرسیدم .
در داخل مسیر اصلی ده به آرامی می رفتم که ماشینی نگه داشت و سلام و علیکی گرمی کرد. گفت برادر من شما را می شناسم . گفتم من که نمی شناسم و فکر نمی کنم شما هم بشناسید . ولی آشنا می شویم. گفتم از کجا آمده ام . گفت از موزه ما هم بازدی کن . گفتم بسته است . گفت الان باز می کنم . مسئول موزه بود .
ماشین را پارک کرد . در بیرون را باز کرد و داخل حیاط رفتیم . دوچرخه را ورودی حیاط پارک کردم. دسته کلیدی بهم داد و گفت کلیدهای موزه است . آن ساختمان ته حیاط . باز کن و ببین . حیاط موزه تقریبا بزرگ بود . ساختمانی در ورودی سمت راست بود که سه پله می خورد و بالا می رفت . اینجا شبیه دفتر بود . ساختمان دیگری هم که بزرگتر بود و همسطح زمین موزه بود . حیاط را هم پر کرده بودند از انواع وسایل قدیمی . خیش و آسیاب و مجسمه های قوچ سنگی و ... فسیل های مرجان ها که معلوم بود از ملیون ها سال پیش مهمان منطقه اند در کنار لبه باغچه حیاط چیده شده بود . شاید شرایط خیلی جالبی برای نگداری نبود ولی هر چه بود بهتر از خرد شدن اینها به دست ناآگاهان بود .
وارد موزه شدم . بوی خاصی داشت .. جلوتر که رفتم فهمیدم که بوی حیواناتی است که تاکسیدرمی شده اند . ورودی موزه اتاقکی بود که میزی در سمت راست آن گذاشته بودند و دفتر های یادبود روی آن بود . ورق زدم . خیلی ها آمده بودند و نوشته بودند . تاریخ ها نشان می داد که آخرین کامنت ها برای دو روز پیش است . از مرند ف از شبستر ، از جلفا و ... از کنار میز دری باز می شد و دفتر مدیریت موزه که اتاق کوچکی بود با دیوراهایی پر از لوح های یادبود و تقدیر با این در به اتاقک وصل می شد . در دیگری هم بود که به راهرویی نسبتا بلند و باریک باز می شد . دو طرف این راهرو پر بود از نامه های قدیمی . از اسناد معامله تا شکایت نامه ها و نامه های اداری که همه قدمتی 70-80 ساله داشتند . بریخ از آنها را خواندم . چند تا سند خیلی قدیمی تر هم بود در بینشان . جالب بود . گوشه هایی از دغدغه های روزمره مردمی بود که عمری قبل ما بودند و الان نیستند ولی دغدغه ها همان است و حتی پر رنگ تر . داستان گزارش پلیسی که برای بازپرسی در مورد قتل یکی در گلفرج آمده بود و از بازجویی هایش با مردم محلی گزارش داده بود . 80 سال پیش . نوشته وبد که فلانی شیر و فتیر خورده و به اجل مرده . کسی او را نکشته . اسم برده بود از کشانی که شهادت داده اند .
بقیه سندها را مرور کلی کردم. از این راهرو دو اتاق منشعب می شد . اتاق سمت راستی که مربوط به بخش آثار طبیعی بود و اتاق روبرویی که مربوط به اشیای تاریخی .
به بخش آثار طبیعی رفتم. پر بود از تاکسی درمی حیوانات منطقه. خرس ، گرگ ، قوچ و میش ، کل و بز ، روباه ، سمور ، عقاب ، گربه وحشی و .... همه را در اتاق چیده بودند . چشم های گرگ خیلی واقعی بود و ترسناک . چشم هایی زرد و شفاف . نمی دانم واقعی اند این چشم ها یا نه .
قفسه ها هم از انواع فسیل ها پر شده بود . در مورد این فسیل ها اطلاعات زیادی نوشته نشده بود . راستش را بخواهید در مورد هیچ چیزی اینجا اطلاعات نوشته شده جالبی وجود نداشت . برای موزه ها چندان جالب نیست ولی نه برای موزه ای که به همت یک نفر و با حمایت مردم ایجاد شده است . کار ، کار بزرگ یبود و ارزشمند . جای کار هم زیاد دارد و مطمئنم تا سال بعد که حتما به این موزه سر می زنم حتما اطلاعات کاملتر شده است . چون کسانی که عکس های موزه را دیدند گفتند از سال قبل متحول شده و رشد کرده است . چرا نباید رشد کند وقتی فکری درست و اراده ای کامل پشت آن است .
اتاق اشیای تاریخی همه چی داشت . از ظرف سفالی 4000 ساله تا استخوان و چارق لاستیکی نه چندان قدیمی و فرش و ابزار کشاورزی و .... همه چیز . هر چه که فکر می کنید می توان در زندگی روستایی 80 سال قبل پیدا کرد .
مشغول تماشا بودم که آقای ابدالی آمد . توضیحاتی در مورد همه چیز داد . اول که می دیدم سوال زیاد داشتم ولی فرصتی برای پرسیدن همه آنها نبود . آنهایی را که بیشتر ذهنم را قلقلک می داد پرسیدم و باقی را گذاشتم برای بعد .
برایش توضیح دادم که گروه دوچرخه سواری داریم . شماره ای رد و بدل کردیم . بنده خدا چای آویشن براه کرده بود و برای من حیف که فرصتی نبود برای هم صحبتی بیشتر با این انسان نازنین .
توضیحات بیشتر را در زیر عکس ها آورده ام. توصیه اکید اینکه اگر بهجلفا می روید حتما سری به موزه بزنید واگر نمی روید صفحه مجازی موزه را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید .

View more external

  • Fotoğraf میدان ورودی هادیشهر
  • Fotoğraf از همین میدان راه گلفرج از جاده اصلی جدا میشود
  • Fotoğraf باز هم تابلو
  • Fotoğraf گفتم که خیالتان راحت . هر جا دو راهی است تابلو هم هست
  • Fotoğraf اوه اوه اوه اوه امان از دست مردم
  • Fotoğraf کمی مانده تا روستای گلفرج
  • Fotoğraf این هم روستای گلفرج
  • Fotoğraf این هم روستای گلفرج
  • Fotoğraf مخروبه های روستا . زیادند از اینها
  • Fotoğraf مخروبه های روستا . زیادند از اینها
  • Fotoğraf حیاط موزه
  • Fotoğraf حیاط موزه
  • Fotoğraf حیاط موزه
  • Fotoğraf سنگ قبرهایی که فقط بریا حفاظت از تخریب سریع فعلا انبار شده اند
  • Fotoğraf قوچ هی سنگی که قبلا بر روی قبر پهلوانان می گذاشته اند
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf آقای ابدالی می گفت تکه های این قوچ ها را از قبرستان جمع کرده و با چسب چسبانده ام . هر کدام 80-90 تکه بودند
  • Fotoğraf مرجان هایی که روی لبه باغچه گذاشته شده اند
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf اوبای گوشه حیاط هم جالب بود
  • Fotoğraf اوبای گوشه حیاط هم جالب بود
  • Fotoğraf اوبای گوشه حیاط هم جالب بود
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf سالن اسناد تاریخی
  • Fotoğraf سالن اسناد تاریخی
  • Fotoğraf ردیف مرجان ها
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf فسیل ها
  • Fotoğraf فسیل ها
  • Fotoğraf فسیل ها
  • Fotoğraf فسیل ها
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf سالن اشیای قدیمی
  • Fotoğraf سالن اشیای قدیمی
  • Fotoğraf سالن اشیای قدیمی
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf Photo
  • Fotoğraf خداحافظ گلفرج

3 yorum

  • Fotoğraf maryamshirazi

    maryamshirazi 22.Şub.2018

    بسیار دیدنی است این موزه . در فضایی کاملا سنتی

  • Fotoğraf Oscar Upegui

    Oscar Upegui 24.Şub.2018

    Very good route aidinmehrabani, thanks for sharing the tour

  • Fotoğraf reza ahmadi

    reza ahmadi 07.Mar.2018

    nice

You can or this trail