shawdalaan

shawdalaan

117

درگرگ و میش بامدادان سرد زمستانی


آنگاه که سرما از لایه لایه های تنپوش به تنم مینشیند

در هر قدم که بر میدارم

زمانی که نواخت هر گام دیگر به دستم نیست

در چرخش سر به عقب

وقتی که به راه آمده مینگرم



با ضرباهنگ نشستن برف بر سنگ و صخره

در هنگام ریزش

با تلنگر سرپنجه های باران بر کوله پشتی

در هنگام بارش

با شعله رقصان آتش و گرمای رخوت آورش

در غارپناهی یا سایه ی خرسنگی

با نوشیدن جرعه ای آب و پیاله ای چایی

در رفع عطش و خشکی گلو

باسایه های رمنده ابرها در هیاهوی باد و کوران

با سینه ستبر و گسترده کوه

برای به آغوش کشیدن ابرهای گریزان

باهمه و همه ی پیدا ها و ناپیداها

با بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد

هنگامی که دست بر سینه ام میزند در کمرکش رسیدن به قله

با باد

با واگویه ها و زمزمه هایش

میپویم و میجویم و میروم و پنهان میشوم در

ناپیدائی.....

Üye yana Ocak 2013